تبلیغات
مقالات عمومی - سربازان هرچه را که به سرخ‌پوستان تعلق داشت نابود می‌کردند

امروز:

سربازان هرچه را که به سرخ‌پوستان تعلق داشت نابود می‌کردند

فاجعه سرخپوستان آمریکا-23
سربازان هرچه را که به سرخ‌پوستان تعلق داشت نابود می‌کردند

خبرگزاری فارس: سربازان هر چه را که سرخ‌پوستان تعلق داشت و به استثنای اسبانی که بر آنها سوار بودند و لباس‌هایی که تنشان بود و پتوهایی که با خود برده بودند نابود کردند.

خبرگزاری فارس: سربازان هرچه را که به سرخ‌پوستان تعلق داشت نابود می‌کردند

به گزارش فارس، نسل کشی سرخ پوستان و مالکان اصلی سرزمین آمریکا از جمله داستان‌های دردناک و البته مهجور تاریخ است. این اتفاق که از آن بعنوان بزرگترین و طولانی ترین نسل کشی تاریخ یاد می‌شود منجر به کشتار وسیع سرخ پوستان و جایگزینی مهاجمین سفید پوست در این سرزمین ها شده است. در این اتفاق، سفیدها مردان متمدنی تصویر می شوند که قرار است وحشی‌های سرخ پوست و بی‌خبر از همه جا را رام کرده و به آنها تمدن یاد دهند که گاهی هم به دلیل حمله آنها به سفیدپوستان متمدن آنها ناگزیر می شوند از خودشان دفاع کنند. این تمام داستانی است که ما از این اتفاق مهم تاریخ سراغ داریم.
به هر حال خبرگزاری فارس بر آن است تا با پرداختن به این اتفاق تاریخی آن را از مهجوریت خارج نماید.
اثر زیر کتاب «فاجعه سرخ پوستان آمریکا» یا «دلم را به خاک بسپار» نوشته دی براون و ترجمه محمد قاضی است که انتشارات خوارزمی آن را منتشر کرده است و خبرگزاری فارس آن را بصورت سلسله‌وار منتشر می‌کند.

* نرس زنان و کودکان سرحپوست از سربازان آمریکایی

خمیده بینی به جنگجویان اشاره کرد که سر جای خود بمانند و خود پرچم سفیدش را به اهتزاز درآورد. بلافاصله سربازان قدم کند کردند ولی همچنان به پیشروی ادامه دادند تا به چهل متری سرخ‌پوستان رسیدند و آنگاه ایشان نیز توقف کردند. باد شدیدی پرچم‌های هر دو جبهه را به صدا درآورده بود. پس از یکی دو دقیقه انتظار، سرخ پوستان افسر محبوب خود واینکوپ را دیدند که به تنهایی از صف نظامیان خارج شد و به خط ایشان نزدیک گردید. خود او بعدها چنین نقل کرد: سرخ‌پوستان به دور از اسب من حلقه زدند و از دیدن بر وفق مراد خواهد بود و هیچ گزندی به ایشان نخواهد رسانید... من روسای مهم قبیله را به نزد ژنرال هنکوک بردم و او در حالی که افسران هنگ و افسران ستادش همراهش بودند تا نیمه راه بین دو جبهه به استقبال آمد؟
خمیده بینی به گروه افسران نزدیک شد. در حالی که بر اسب خود اسب نشسته بود رو به پیرمرد رعدی کرد و توی چشم‌های او زل زد.
هنکوک به لحنی خشک از او پرسید: صلح می‌خواهید یا جنگ؟
و خمیده بینی جواب داد: ما جنگ نمی‌خواهیم. ما اگر جنگ میخواستیم تا تیررس توپ‌های شما جلو نمی‌آمدیم.
هنکوک باز پرسید: چرا در شورای متشکل در دژ لارند حضور پیدا نکردید؟
خمیده بینی جواب داد: اسب‌های من خسته بودند. به علاوه مردم درباره شما و نیات شما حرف‌های مختلفی به من می‌زنند.
خرس گنده،‌ گاو بزرگ و ریش خاکستری نیز کم کم جلو آمده بودند ایشان بسیار نگران بودند چون خمیده بینی آرام به نظر می‌رسید. خرس گنده سخن گفت و از ژنرال خواهش کرد که سربازان خود را بیش از آن به اردوگاه سرخ‌پوستان نزدیک نکند. سپس گفت: ما نتوانستیم زنان و کودکانمان را از رفتن باز داریم آنها ترسیدند و گریختند و باز نخواهند گشت چون از سربازان می‌ترسند. هنکوک با خشونت تمام دستور داد: شما باید آنها را برگردانید و منتظرم که بی‌درنگ دستور مرا اجرا کنید.
وقتی خرس گنده با حرکتی حاکی از انزجار رو برگرداند و خواست برگردد خمیده بینی آهسته در گوشش سخن گفت و به او توصیه کرد که روسا را به خط خودشان برگرداند. سپس به گفته افزود: من هنکوک را خواهم کشت. خرس گنده لگام اسب خمیده بینی را گرفت تا او را از گروه نظامیان دور کند و به او اخطار کرد که چنین عملی مطمئنا مرگ همه افراد قبیله را در پی خواهد داشت.
باد چنان به شدت می‌وزید که هر مکالمه‌ای را مشکل ساخته بود هنکوک پس از آنکه به روسا فرمان داد که فورا بروند و زنان و کودکان خود را برگردانند اعلام کرد که شورا پایان یافته است.

* سربازان هرچه را که به سرخ‌پوستان تعلق داشت نابود کردند

با آنکه روسای و جنگجویان به ظاهر وانمود کردند که اطاعت کرده‌اند و در جهتی که زنان و کودکانشان رفته بودند دور شدند ولی هیچ قصد نداشتند که ایشان را بازگردانند. از خودشان هم هیچکدام برنگشتند. هنکوک با خشم تمام یکی دو روز صبر کرد آنگاه به کاستر دستور داد که با سواره نظام خود سرخ‌پوستان را تعقیب کند خود نیز پیاده نظام را به طرف اردوگاه متروک پیش راند. آنجا دستور داد که صورتی دقیق از چادره‌های به جا مانده و از محتویات آنها بردارند و سپس امر کرد تا همه آنها را بسوزانند. 251خیمه، 962 قطعه پوست گاو وحشی، 436 عدد زین اسب، صدها تیر و کمند و حصیر و اجناس مختلف از قبیل لوازم آشپزی و خواربار و لوازم زندگی دود شد و به هوا رفت. سربازان هر چه را که سرخ‌پوستان تعلق داشت و به استثنای اسبانی که بر آنها سوار بودند و لباس‌هایی که تنشان بود و پتوهایی که با خود برده بودند نابود کردند.
خشم جنگجویان سگ و متحدان ایشان یعنی سیوکس از دیدن دهکده‌های آتش زده چنان منفجر شد که در و دشت را فرا گرفت. مردانی که بدین گونه به حقوق‌شان تجاوز شده بود به منازل کاروانی حمله بردند. تیرهای تلگراف را کندند و به اردوگاه کارگران راه‌آهن حمله‌ور شدند و غارت کردند و کشتندو عبور و مرور بر جاده اسمکی هیل را مختل ساختند.کمپانی حمل ونقل اولنداکسپرس به عاملان خود ندا در داد و امریه‌ای خطاب به ایشان صادر کرد بدین مضمون هر گاه سرخ‌پوستان را در تیررس تفنگ خود دیدید بکشید. بی‌اندک ترحم ایشان را بکشید زیرا ایشان نیز به شما رحم نخواهند کرد.ژنرال هنکوک از شما و اموال شما حمایت خواهد کرد.
هنکوک احمقانه آتش جنگی را روشن کرده بود که خود می‌خواست از بروز آن جلوگیری کند. کاستر هنگ هفتم سواره نظام خود را از دژی به دژی تازاند اما در هیچ جا با سرخ‌پوستان برخورد نکرد. تامس مورفی کارپرداز اداره کل امور سرخ‌پوستان ضمن شرحی که به تیلور نماینده در واشنگتن نوشت چنین اظهار طراحی وب سایت نظر کرد: متاسفانه اعتراف می‌کنم که لشکرکشی ژنرال هنکوک نه تنها نتیجه خوبی به بار نیاورده بلکه بر عکس موجب مزاحمت و دردسر زیادی هم شده است.
و سان بورن یا سبیل ساه نیز به وزیر کشور چنین گزارش داد:عملیات ژنرال‌ هنکوک به قدری برای مصالح عمومی بدفرجام وزیانبخش بود و چندان به نظر من زشت و غیرانسانی آمد که من لازم دانستم نظر خود را در این باره به استحضار آن جناب برسانم... برای ملتی نیرومند چون ملت ما ادامه جنگ با مشتی مردم چادرنشین و پراکنده که بی‌نظم واسلوب جنگ می‌کند تقریبا بی‌دفاع هستند در واقع نمایش تحقیرآمیز است که می‌دهیم ظلم و شقاوت بی‌مانندی است که مرتکب می‌شویم و جنایت ملی تحریک‌آمیزی است که دیر یا زود خشم خدا را بر ما و اعقاب ما فرود می‌آورد.
اما جنگجوی بزرگ شرمن در گزارشی که به وزیر جنگ ایالات متحده یعنی استانتن تقدیم کرد نظری مغایر با نظر دو نفر قبلی داد و چنین نوشت: من معتقدم که اگر فقط پنجاه نفر سرخپوست هم مجاز به اقامت در بین آرکانساس و لاپلات باشند ما مجبور خواهیم بود از هر منزل کاروانی از هر قطار و از ک لیه حوزه‌های فعال راه‌آهن دائما مراقبت کنیم.به عبارت دیگر پنجاه سرخپوست دشمن سه هزار سرباز را شکست خواهند داد. بنابراین بهتر این است که هر چه زودتر شر ایشان را از سر خود باز کنیم و برای این کار هیچ مهم نیست که اعضای کمیسیون سرخپوستان ایشان را با چرب‌زبانی رام کنند یا ما ایشان را بکشیم.
مقامات عالیرتبه دولتی شرمن را متقاعد ساختند که باید با کمک یک هیئت جدید صلح و آشتی در درام کردن ایشان کوشید بدین جهت شرمن در تابستان 1867 هیئت جدیدی مرکب از تیلور، هندرسن، تاپان، سان بورن، هارنی و تری برای مذاکره صلح تعیین کرد.این هیئت همان بود که چندی بعد یعنی درفصل پاییز بایستی در دژ لارامی در راه صلح با سرخ میغ بکوشد. هنکوک احضار شد و دشت را ترک گفت و سربازانش بین دژهای مختلف واقع در امتداد راه‌ها تقسیم شدند.
معاهده جدید صلح که دشت‌های جنوب را در بر می‌گرفت نه تنها به مردم شه‌ین و آراپاهو بلکه به قبایل کیووا، کومانش و مردم آپاچی مرغزارنشین نیز مربوط می‌گردید. این پنج قبیله در محوطه بزرگی واقع در جنوب رودخانه آرکانس اسکان داده می‌شدند و دولت مکلف می‌شد برای آنان گله‌های اغنام و احشام تدارک ببیند و به ایشان کشت و زرع یاد بدهد.

* تشکیل جلسه شورای مرکزی صلح

مدیسین لاج کریک نقطه‌ای واقع درصد کیلومتری جنوب قلعه‌ لارند به عنوان مرکز شورای صلح تعیین گردید، و جلسات شورا بایستی از آغاز ماه اکتبر تشکیل شود. برای حصول اطمینان از اینکه کلیه رؤسای مهم در محل شورا حاضر خواهند شد اداره امور سرخ‌پوستان هدیه‌های در دژ لارند آماده کرد و به تعداد کافی رسول که به دقت انتخاب شده بودند به هر سو فرستاد.جورج بنت که اکنون نزد فرمانده بزرگ واینکوپ به سمت مترجمی خدمت می‌کرد یکی از این رسولان بود. بنت بی‌هیچ اشکالی سیه‌دیگ را حاضر کرد که به این دعوت جواب مثبت بدهد. مرغک شکاری رئیس قبیله آراپاهو و ده خرس رئیس قبیله کومانش نیز آمادگی خود را برای رفتن به مدیسین لاج کریک و شرکت در جلسه‌های شورای صلح اعلام داشتند. لیکن وقتی بنت از از اردوگاه جنگجویان سگ بازدید کرد با مخالفت شدید رؤسای ایشان را مواجه شد که از قبول سخنان او سخت ابا داشتند. پیرمرد رعدی ایشان را از برخورد و ملاقات با فرماندهان نظامی متنفر ساخته بود. خمیده‌بینی صریحا اعلام کرد که اگر قرار باشد فرمانده شرمن در مدیسین لاج کریک حضور پیدا کند او به آنجا نخواهد رفت.
از طرفی بنت نیز مانند همه نمایندگانی می‌دانست که خمیده بینی محور اصلی هر گونه معامله با شه‌ین ها به منظور تحصیل صلحی پایدار است. این جنگجوی جوان بر بیش از صدها جنگجو از همه طوایف شه‌ین فرمان می‌راند و همه از اوامر اطاعت می‌کردند. بنابراین اگر خمیده بینی قرارداد را امضا نمی‌کرد چنین قراردادی برای تامین صلح درکانساس فاقد معنی و اعتبار می‌بود. احتمالا به ابتکار جورج بنت، ادموند گریه‌ر انتخاب شد تا با خمیده بینی ملاقات کند و او را متقاعد سازد که لااقل برای شرکت در مذاکره مقدماتی هم شده است به مدیسین لاج کریک بیاید. گریه ر که از بازماندگان کشتار سند کریک بود با خواهر بنت ازدواج کرده بود، خمیده بینی هم دختر عموی گریه‌ر را به زنی داشت. بنابراین با این وصلت‌ها و علقه‌های خانوادگی امید می‌رفت که دیپلماسی اتخاذ شده ثمره مطلوبی به بار آورد.
در 27 سپتامبر گریه‌ر به همراه خمیده بینی و ریش خاکستری به مدیسین لاج کریک رسید. خمیده بینی در آوردن ریش خاکستری اصرار ورزیده و او را به عنوان سخنگوی خود معرفی کرده بود زیرا نامبرده چند کلمه‌ای انگلیسی می‌دانست و خمیده بینی فکر می‌کرد که با بودن او به آسانی فریب اشتباهات مترجمان را نخواهد خورد. کارپرداز کل هیئت تامس مورفی که مسئول تهیه مقدمات و تدارکات لازم جهت ورود نمایندگان بود از رؤسای شه‌ین به گرمی استقبال کرد. وی به آنان خاطرنشان ساخت که شورای مورد نظر جهت برقراری صلح حایز اهمیت فوق‌العاده‌ای برای ایشان است و اطمینان داد که نمایندگان هیئت توزیع خواربار مابین افراد قبایل را تضمین خواهند کرد و دست ایشان را خواهد گرفت و به راه صلح و صفا رهبری خواهند کرد.
ریش خاکستری در جواب گفت: خوارباری که شما می‌خواهید به ما بدهید فقط به درد سگ‌ها می‌خورد و ما را مریض می‌کند. ما برای زندگی و تامین معاش خود گاو وحشی داریم البته به شرط اینکه فشنگ و باروت برای شکار آن داشته باشیم. مواد اساسی و مورد نیاز ما باروت و سرب و چاشنی است که متاسفانه هیچ گاه در میان کالاهایی که بین ما توزیع می‌کنید وجود ندارد. شما اگر این موارد را به ما بدهید ایمان خواهیم آورد که نسبت به ما صادق و صمیمی هستید.
مورفی جواب داد که دولت ایالات متحده مهمات و فشنگ را فقط به سرخ‌پوستان دوست هدیه می‌دهد و بسیار مایل است بداند که چرا بعضی از شه‌ین‌ها تا به این حد با دولت دشمن هستند و به غارت و کشتار سفیدپوستان ادامه می‌دهند.
ریش خاکستری وخمیده بینی با هم جواب دادند: زیرا هنکوک دهکده ما را آتش زده است و این تنها دلیلی است بر اینکه ما می‌خواهیم انتقام خود را بگیریم.
مورفی به ایشان گفت: پدر همه به هنکوک اجازه نداده بود دهکده ایشان را آتش بزند و برای همین سوء رفتار او را به مرکز احضار کرده است. فرمانده بزرگ شرمن نیز که خمیده بینی با حضور یافتن او در این شورا موافقت نکرده از طرف پدر همه به واشینگتن فراخوانده شده است. آخر، خمیده بینی با نمایندگان شورا قراری گذاشت مبنی بر اینکه خود و هوادارانش در محلی واقع در صد کیلومتری آنجا و بر ساحل سیمارون اردو بزنند و از آنجا مراقب جریان برگزاری شورا باشند تا چنانچه از پیشرفت کار راضی بودند بیایند و در مذاکره شرکت کنند.

ادامه دارد ....
انتهای پیام/ی



منبع: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900719000220


نوشته شده در : پنجشنبه 19 آبان 1390  توسط : ramin h.    نظرات() .

Why does it hurt right above my heel?
جمعه 17 شهریور 1396 10:05 ق.ظ
This article is genuinely a pleasant one it assists new
web users, who are wishing in favor of blogging.
vincentgxzaonifxf.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:22 ب.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you penning this
article and the rest of the site is extremely good.
http://breezyrecord4741.snack.ws/
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:17 ق.ظ
I am sure this article has touched all the internet users,
its really really fastidious paragraph on building up new weblog.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 10:16 ب.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching for BHW
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر